
بچه که بودم کتابی داشتم به نام "خرده ریز ها را دور نریزیم" که در آن یاد می داد چگونه از آت و آشغال، از مقوای تخم مرغ گرفته تا بطری پلاستیکی و خودکارهای تمام شده و غیره، یک آدم آهنی بسازیم! کتاب جالبی بود.
آن زمان فکر نمی کردم که دولتمردان کشورهای بزرگ نیز در کودکی شان این کتاب را خوانده باشند تا از یک سری قوم و قبیله "خرده ریز" یک کشور درست کنند. در این جا سعی می کنم طرز ساخت یک کشور را در هفت مرحله ساده یاد دهم. اگر شما هم مراحل زیر را دنبال کنید، در پایان می توانید یک کشور برای خودتان داشته باشید!
مرحله نخست: زبان پیدا کنید!
این مرحله دو روش کاملا متفاوت دارد: یا سعی کنید از هر لهجه و گویش یک زبان بسازید و یا در روشی دیگر از دل چندین زبان بی ربط یک زبان درآورید. برای حالت اول مثلا هر جور ترکی را یک نام بگذارید: ترکمنی، ازبکی، قرقیزی و ... و به عنوان مثالی برای حالت دوم گویش کرمانشاهی را با کرمانجی و زبان زازا ترکیب کنید و نام آن را زبان کردی بگذارید. اصلا هم مهم نیست که زازا و کرمانجی به اندازه یک انگلیسی تا آلمانی فرق می کنند. خوبی روش دوم این است که بعد از مدتی که حوصله تان از کاردستی تان سر رفت می توانید از دل زبان جدید دو زبان دیگر درآورید و برای هرکدام یک کاردستی جدید درست کنید.
مرحله دوم: تاریخ بسازید!
خوب راستش کشور بی تاریخ نمی شود و کشور شما هم که تاکنون وجود خارجی نداشته، پس باید از توی جوب هم که شده برایش تاریخ درست کنید. این کار حقیقتا از مرحله اول هم ساده تر است. برای توضیح بیشتر چند مثال می آورم:
1- از تاریخ یک کشور مثلا ایران فردی انتخاب می کنید به نام "بابک خرم دین" که رهبر "سرخ جامگان" بوده و می گویید او ترک بوده. در این مرحله خیلی به روی خودتان نیاورید که همه واژگان مربوط به این آقا فارسی است، حداکثر می گوییم "شوونیست های فارس" محبورش کرده بودند که نام فارسی برای خودش و گروهش بگذارد. یا اینکه می گوییم حداقل بابک اش که ترکی است "با به معنی بیگ است و بک هم همان بیگ است، یعنی بیگ بیگ یعنی بزرگ بزرگ" حالا اینکه چرا بیگ یک بار با شده و یک بار دیگر بک بماند و اگر کسی از شما پرسید پس اردشیر بابکان چه؟ خیلی راحت توی چشمانش زل بزنید و بگویید که "چون ساسانیان ترک بودند"!
2- یک بابایی به نام "زرتشت" را انتخاب کنید، بگویید ترک بوده! اما اگر کسی به شما گفت پس چرا زبان اوستایی ربطی به ترکی ندارد با وقاحت بگویید فارسی 70 درصد لغتهایش ترکی است و اوستایی در اصل همان "ترکی باستان" است. حداکثر اگر دیدید از لحاظ زبان شناسی و بین چهارتا آدم چیز فهم ضایع می شوید بگویید: "اوستا به ترکی نازل شد و بعد شوونیستهای فارس آنرا سوزاندند و به اوستایی ترجمه کردند" هرچه باشد دروغ که خفه نمی کند. واژه "ایران ویج" هم در اوستا معنی خاصی ندارد همان دمت گرم است! البته می توانید بگویید زرتشت، تاجیک یا ازبک هم بوده خیلی فرقی نمی کند چون همانطور که گفتم این مرحله خیلی ساده است: دهانتان را باز کنید و هر خزعبلی که به مخیله تان رسید بگویید.
3- اسکندر مقدونی طبیعی است که مقدونی باشد و یونانی نباشد. شما که کشورتان دو روز است که درست شده طبیعی است که تاریخ یونان را مال خود بکند. ایالتهای مقدونیه شرقی، غربی و مرکزی یونان را هم در آینده می توانید تصاحب کنید، خیالتان راحت! مقدونیه بیر اولسون مرکزی تبریز اولسون!
4- یک امپراتوری عظیم را انتخاب کنید، مثلا ساسانیان، اصلا مهم نیست که ساسانیان چقدر خودشان را برای نهادینه کردن یک امپراتوری ملی ایرانی جر داده باشند، فقط کافی است شما بگویید کرد بوده. فوقش می گویید که مالیخولیا داشتند که به خودشان پارسی می گفتند وگرنه کرد بوده اند. البته در این جا کرد دیگر یک قوم ایرانی نیست و زبانش هم جزو زبانهای ایرانی نیست، بلکه یک ملت و کشوری است کاملا جدا با تاریخی جدا که همیشه تمام پادشاهان ایران منجمله ساسانیان به آنها ظلم کرده اند. البته چیز عجیبی است که یک امپراتوری کرد چگونه می تواند به نام یک امپراتوری ایرانی به ملت کرد جفا کند. این نوع تناقض ها در مرحله تاریخ سازی اصلا عیب نیست. حتی می توانید جشن ایرانی نوروز را به نام فقط یکی از اقوام ایرانی بزنید و توی هر سایت اینترنتی بنویسید که جشن سال نوی کردی است. البته باعث یک مقدار تداخل می شود چون صاحب کاردستی جمهوری آذربایجان می گوید این یک جشن "ترکی باستان" است. صاجب کاردستی ترکمنستان می گوید ترکمنی است. ولی ناراحت نباشید چون این حرفها مالیات ندارد، بگویید!
5- برای اینکه خیالتان را راحت کنم که این تناقض ها در این مرحله از بازی اصلا مهم نیست یک مثال دیگر می آورم: "کشور آذربایجان بزرگ در طول تاریخ کهن خود مورد طمع همسایگان بوده است. در قرن نوزدهم روسیه به ایران حمله می کند و کشور آذربایجان بزرگ تجزیه می شود" انگار بگوییم که چاد به بورکینافاسو حمله می کند و آرژانتین به دو قسمت تجزیه می شود!
مرحله سوم: نامگذاری کنید
هرچه باشد کاردستی تان اسم می خواهد. می توانید امپراتوری عثمانی را تجزیه کنید، یک عده کرمانجی و زازا و عرب سنی و عرب شیعه را تنگ هم بیاندازید و اسمشان را بگذارید عراق!
یا اینکه یک عده فارس زبان خراسانی و سیستانی را به همراه مقداری پشتون و ازبک و تاجیک خوب هم بزنید و اسمشان را بگذارید افغان.
یا یک اسم تخ..ی درست کنید. بگویید همه شما ها نجس هستید و فقط ماها پاکیم و اسم کشور خودتان را بگذارید پاکستان.
یا از آن هم آسان تر: توی همه نقشه ها نام منطقه تان "آران" است اسم منطقه همسایه آذربایجان است. شما هم اسم کشورتان را بگذارید آذربایجان خوبی اش این است که بعد از مدتی یک "پان آذریسم" می توانید درست کنید که کلی کلاس دارد.
یک وقت فکر نکنید مثالهای ما به همین جا ختم می شود. برای اینکه دل نگران نشوید مثالهای دیگری هم می آوریم. مثلا یک بار پادشاهی به نام فیلیپ از جزایرتان رد می شود طبیعی است که اسم کشور شما می شود فیلیپین. حالا اینکه فیلیپ اوروپایی است و شما از زرد و سیاهای وسط اقیانوس آرام اصلا مهم نیست. یا کریستف کلمب خاک مملکتتان را به توبره کشیده و پدر صاحب بچه نیاکان تان را درآورده خوب شما هم برای سپاسگزاری یک کشور درست می کنید و اسمش را می گذارید "کلمبیا". یا اینکه انگلیسی ها تمام آبا و اجدادتان را برده کرده اند از آفریقا برده اند آمریکا بعد شما فرار می کنید و برمی گردید آفریقا و یک تکه زمین بر می دارد یک کشور مینیاتوری درست می کنید و اسمش رابه زیان قومی که خشتکتان را پرچم کرده بود می گذارید "لایبریا"!
نکته: اسم تکراری انتخاب نکنید، مثلا "گویان" یا "گینه" خیلی ضایع است.
مرحله چهارم: افسانه بسازید
خوب حالا که کشور می خواهید درست کنید، فکر کرده اید که موقع لالایی برای بچه هایتان چه قصه ای می خواهید تعریف کنید؟ افسانه کم آورده اید؟ خوب کاری ندارد، از همان کشوری که زمین کشورتان را برداشته اید می توانید افسانه هم بردارید. مثلا داستان کاوه و فریدون و ضحاک را اینطور تعریف کنید که: "کاوه کرد بوده و ضحاک را شکست می دهد ولی فریدون آن پادشاه ایرانی پدر سگ! قدرت را از کاوه می گیرد و باز هم ایرانیان به قبیله، نه ببخشید قوم، وای معذرت می خواهم "ملت کرد" ظلم می کند. مهم نیست توی هیچ کتابی این مزخرفات نباشد، هرچه که باشد شما به افسانه احتیاج دارید.
البته روشهای دیگری هم هست. شما یک "پان آذریست" هستید. هر خری که قیافه شما را ببیند می فهمد که از نژاد زرد نیستید ولی شما بگویید که هستید و مغولها و ترکمن ها و قراقالپاقها فک و فامیلمان هستند. پس می توانید افسانه "دده قورقود" آنها را مال خود بکنید!
مرحله پنجم: پرچم بسازید
این مرحله از همه مراحل ساده تر است، حتما کسر شان تان می شود اگر خودتان این کار را بکنید، برای همین بدهید بچه های عقب افتاده فامیل، همسایه یا بچه عقب افتاده خودتان این کار را بکند. بطوریکه در آن ماه و ستاره و رنگهای جور و واجور قرار دهد. مثلا رنگهای پرچم ایران را برعکس کنید؛ قرمز، سپید، سبز و یک خورشید با 21 پرتو (به مناسبت 21 مارس روز پیروزی کاوه بر ضحاک) در آن قرار دهید. حالا اینکه چرا کاوه با تقویم اروپایی کار می کرده٬ بماند!
یا اینکه سه رنگ آبی و قرمز و سبز را بچسبانید به هم و بگویید همه اینها نشان دهنده ترک بودن و مسلمان بودن است و یک ماه و ستاره هشت پر بتپانید آن وسط که نشان دهید هشت قوم آذری، عثمانلی، جغتایی، تاتار، کازاخ (قزاق)، کیپچک، سلجوق و ترکمن همه یکی هستند و اصلا مهم نیست که یک سری سفید پوست و یک سری دیگر زرد پوست هستند و از لحاظ منشا و نژادی هیچ ربطی به هم ندارند. هرچه باشد پرچم را داده اید بچه عقب افتاده همسایه درست بکند، خیلی نمی توان انتظار داشت!
البته رنگ شورت مامان دوز هم بد نیست. زده اید تمام سرخ پوستان که صاحب اصلی سرزمین بوده اند را یا کشته اید یا تبعید کرده اید حالا یک شورت راه راه پر ستاره را می کنید پرچم کشورتان. البته برگ چنار هم بد نیست. خوب پرچمی می شود کلی آدم سروکله می شکانند که زیر پرچم درخت چنار سرود "اوه کانادا" را بخوانند و کانادایی شوند.
مرحله ششم: هاشور بزنید
حالا یک نقشه بزرگ جهان را بردارید و شروع کنید به هاشور زدن. قبلش با چند تا موسسه مثل Britannica، National Geographic یا حتی BBC تماس بگیرید بدک نیست. آنها هاشورهایتان را سریعا چاپ می کنند.
ولی چند نکته را فراموش نکنید، سعی کنید در هاشور زدنهایتان به آبهای آزاد و گرم برسید. مثلا اگر دارید کردستان درست می کنید آنقدر هاشور بزنید که به خلیج فارس برسید. خوب بالاخره آبهای آزاد مهم هستند ولی اگر حس کردید که خیلی ضایع است، (مثلا وقتی دارید آذربایجان می سازید) هاشورهایتان را آنقدر ادامه دهید که دو سه تا شهر قلمبه سلمبه و ترجیحا پایتخت کشورهای دیگر مثلا تهران بیافتد توی هاشورتان.
یا اگر پان عرب هستید و فکر می کنید کشور عربی کم توی دنیا وجود دارد و می خواهید یکی دیگه درست کنید، "ستان" فارسی را بچسبانید تنگ "عرب" و عربستانی به مرکزیت الاحواز درست کنید و هاشورتان را انقدر ادامه بدهید تا تنگه هرمز را هم رد کند، حالا اگر به بلوچستان هم رسیدید عیب ندارد اسمشان را بگذارید عربهای لوت!
مرحله هفتم (پایانی): بزک (Bazak) کنید
حروف لاتین انتخاب کنید شما اروپایی هستید!
مهم نیست که زبان تان ترکی است، نژادتان قفقازی-آریایی است، دینتان اسلام است و پنج سانتیمتر مربع از کشورتان در اروپا است، شما حروف کشورتان را لاتین می کنید و خودتان را جر می دهید که به شما بگویند اروپایی. نام کشورتان جمهوری آذربایجان است. هنوز رفیقتان را راه نداده اند ولی شما داد اروپایی گری سر بدهید.
یا اگر دوست دارید اسم کشورتان را کردستان بگذارید باز هم حروف لاتین انتخاب کنید ولی به خدا دیگر راه ندارد! شما یکی با اروپا خیلی فاصله دارید، جان ابوی تان بی خیال شوید.
به شما تبریک می گویم بدون اینکه تاریخ و زبان شناسی بلد باشید یک کشور درست کرده اید. فقط خدا خدا کنید فواره قدرت ابرقدرتی که به آن آویزان هستید پایین نیاید چون سرزمینی که خاک کشور نوساخته تان را از آن جدا کرده اید منتظر است تا خشتکتان را جر بدهد! تا آن موقع از کشورتان لذت ببرید. کمی بزکش کنید مثلا فوری عضو سازمان ملل شوید، انتخابات برگزار کنید و خلاصه حال کنید.
و به عنوان نکته مهم یادتان باشد "خرده ریز ها را دور نریزید" چون مثلا می توانید قوم "تالش" را از جمهوری آذربایجان جدا کنید و دوباره یک کشور جدید برای عمه تان درست کنید و به او کادو بدهید.
شبه جزیره بالکان هم هنوز جا دارد. خوب بالاخره یک وجب و نصفی جا آنقدر بزرگ هست که هر کوچه اش را یک کشور کنید. "کوزوو" عجب اسم قشنگی دارد!
تیمور شرقی را ببینید، چه کم دارید از یک عده کوتوله سیاه که پرتغالی حرف می زنند هرچه باشد با کوتوله های سیاهی که پرتغالی حرف نمی زنند فرق دارند. گرچه که در کشوری که زیر 40 درصد با سواد دارد مردم فقط می توانند حرف بزنند و نوشتن هنری است برای خودش.